گویی که جانم می رود...
اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنْ صِيامى لِشَهْرِ رَمَضانَ
وَاَعُوذُ بِكَ اَنْ يَطْلُعَ فَجْرُ هذِهِ اللَّيْلَةِ اِلاّ وَقَدْ غَفَرْتَ لى...
رحمت خدا گسترده است و این معنایش این است که اگر رحمتش شامل حال من می شود، نه اینکه من لایقش باشم، نه، قابلیت از جانب من نیست؛ ویژگی رحمتش این است که شامل حال من نیز می شود...
ماه رمضان هم نه اینکه من از فرصت ها درست استفاده کردم، که رمضان کریم است و بر چون منی می بارد....
خدایا تو را شکر می کنم که به من فرصت حضور در رمضان را دادی و کاش بشود دیده بر گناهانم بربندی...
-------------------------------------
پ.ن: نمی دانم چه سرّیست که هر چه بزرگتر می شویم، روزهای خوبمان زودتر می گذرند؟
پ.ن2: هنوز سه (شاید هم چهار) روز دیگر تا پایان این ماه کریم و عزیز باقیست، اما توفیقی دست داد تا ایام پایانی را معتکف حرم رضوی باشم، بنابراین الان این پست ارسال شد.
پ.ن3: مخاطب خاص این پست!
شرمنده ام؛ فرصت کم و دستانم برای نوشتن مطلبی بهتر عاجز بود... به بزرگی و مهربانی خودت بر من ببخش؛
مهربانم!
چیست دلچسب ترین عیدی این شهرالله
یک سحر وقت اذان، صحن ابا عبدالله
ان شاءالله
.