حواسمان هست؟!

بسم الله


سفر 9 روزه امام خامنه ای به کرمانشاه به پایان رسید.

حالا باید نشست و صحبتهای مطرح شده در این سفر را بررسی کرد؛

در دیدار با دانشجویان حرف های مهمی بیان شد؛ از "بازخوانی هویت انقلاب" تا ترسیم زنجیره دستیابی به اهداف اسلامی ، پرداختن به مساله " ولایت مطلقه فقیه"، طرح سوالات جدی و اساسی در مورد انقلاب و پاسخ به آنها و در نهایت امکان تغییر در قانون اساسی منطبق بر اصول ؛مثلا پارلمانی کردن ریاست جمهوری.

نمی دانم ماجرای این صحبت ها آیا شبیه به کرسی های آزاد اندیشی خواهد شد یا نه؟

اما

می دانم که اگر ما کمی از دید مخالفین نظام به صحبت های ایشان توجه می کردیم وضعمان بهتر از این بود.

ما نگاهمان به این بیانات ،خصوصا بحث پارلمانی شدن ریاست جمهوری چیست؟ می گوییم یک نظر است و پیشنهاد؛ آقا می خواستند نشان بدهند که ما انعطاف پذیریم!

اما از زمانی که ایشان این پیشنهاد را طرح کردند تا همین حالا مخالفین این مساله را آنقدر جدی تلقی کرده اند که صدای وا دموکراسی هایشان گوش فلک را دارد کر می کند که " از فردا ریاست جمهوری حذف می شود و همه چیز تحت نظارت رهبر قرار می گیرد"؛

آنها مسئولین تحت امر رهبری را گوش به فرمان محض ایشان می دانند که آقا هر چه بگوبد از فردایش عملی می شود.

آنها این قضیه را جدی می دانند و دارند توسط آن، به زعم خودشان، دموکراسی در ایران را زیر سوال می برند و علیه نظام سخن پراکنی می کنند.

به مسئولین کار ندارم ؛ خودمان صرفا در حد یک پیشنهاد به آن نگاه می کنیم!

یکی نیست به ما بگوید : خب اگر پیشنهاد هم هست بروید به سمت عملیاتی شدنش! حرکت کنید به سمت جدی شدنش!

کاش کمی به اندازه دیگران در صحبتهای مقام معظم رهبری جدی می شدیم....

ما این نظر را در حد یک نظریه می دانیم و این یعنی اگر فرصت کردیم می رویم سراغ تحلیل و بررسی اش یا اگر اتفاقی افتاد یادمان می آید یک زمانی آقا چنین طرحی دادند و احیانا حالا می شود رویش کار کرد.

آقا گل حرفهایشان را در جمع هم صنفی های ما می زنند و آنقدر به ما تشخص می دهند که صحبتهایی را که در هیچ جا بیان نکرده اند ،آنجا می گویند و ما آنقدر گوشهایمان سنگین شده و چشمانمان کم سو که...

حواسمان هست در این سفر چه چیزهایی مطرح شد؟

حواسمان به دور و برمان هست؟

--------------------------------------

پ.ن 1: می دانم پشت این طرح فکر قرار دارد و می دانم این مساله با توجه به یکسری پیش بینی ها مطرح گشته و حتما بیانش ضرورتی داشته که فعلا نسبت به آن یا جاهلیم یا غافل؛ نیاز به تذکر داریم.

پ.ن2: دکتر احمدی نژاد هنوز می گوید به جنگ فرهنگ ها اعتقاد ندارد؛‌نمی دانم منظورش از فرهنگ چیست؟همان که در دایره المعارف ها آمده یا مفهوم جدیدی است؟

پ.ن 3: پیرو پی نوشت 2 پست قبل؛

برای کسانی که زیاد در راه هستند (مثل خودم)و ضمنا فرصت کمی برای مطالعه دارند ،گوش کردن به سخنرانی می تواند هم وقت های مرده شان را احیا کند و هم معرفت زا باشد.

در همین راستا سخنرانی های استاد پناهیان با موضوع مروری بر ریشه های واقعه کربلا، عرفان حسینی و آثار تربیتی عزای حسینی بسیار مناسب هستند.

جهت دانلود

+

فقط حواستان باشد اگر در مترو یا اتوبوس یا هر جای شلوغ دیگر گوش می کنید ، کنترل اشک هایتان را در دست داشته باشید....

پ.ن 4:

بعضی ها"زندگی گوسفندی" دارند ؛ پس روزهایشان از روی بی دغدغگی و بی خیالی و بیکاری سپری می شود.

بعضی ها آنقدر کار عقب مانده دارند که نمی دانند باید از کجا شروع کنند؛پس روزهایشان پشت سر هم می گذرد و طی می شود بی آنکه قدم از قدم بردارند؛ این روزها را باید کجا نوشت؟!

البته به قول "عین .صاد" ما در هر لحظه بیش از یک کار نداریم و آن مهم ترین کار ماست.


سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید


به گمانمان آنها مرده اند!

بسم الله

1. با شوق و اشتیاق قدم بر میداری تا زودتر به مقصد برسی ؛ خوشحال هستی که در این روز و در این ساعت آنجا خلوت است و می توانی بعد از قریب به یک ماه یک دیدار حسابی داشته باشی.

می رسی بالای کوه "السلام علیک یا انصار رسول الله"...

می روی بر سر مزار شهید گمنامی که از همان اول فرض گرفته ای از شهدای کربلای 5 است ؛ هر بار اما لوح فلزی که بر رویش محل شهادت و تاریخ شهادت و سن شهید را نوشته جابجا می شود... کم کم این اتفاق هم برایت عادی می شود؛ حتی دیدن پرچم های پاره و کثیف بر روی مزارشان هم دیگر عادی شده است.

می روی فرش را پهن می کنی و می ایستی به نماز ظهر؛ نماز که تمام می شود،سرت را که بر میگردانی ،در کمال ناباوری آدم هایی می بینی که دلت می خواهد لااقل دیگر آنجا پیدایشان نشود ؛ پوششان که هیچ! از روی مزار ها با بی احترامی رد می شوند تا مکان مناسب برای عکس گرفتن پیدا کنند!

خانم شلوارش را بالا می دهد و پایش را درون جوی آبی که از بین مزارهای شهدا عبور می کند، می گذارد...

می شود بالای سر مزار شهدا،دختری با پسری طرح دوستی بریزد؟!

کاش می شد ازهمان پایین جبل النور یک تابلو می زدند واعلام می کردند بالا چه خبر است، تا یک عده به خودشان زحمت بالا آمدن این مسیر را ندهند و بعد هم اینطور بی حرمتی نکنند.

2. چقدر ذوق و شوق داشتیم برای آمدنشان ؛ حالا اما...

قریب به 6 ماه از تدفین شهدای گمنام دانشگاه می گذرد و هنوز دریغ از یک سایبان و یا حتی یک زیارتنامه ...

سنگ مزارها کم کم دارد نشست می کند ؛بماند که تا چندی قبل مورچه و حشره از زیر آهنی که دور سنگ مزارشان قرار داده اند بیرون می آمد.

کنار مزارشان پر است از زباله ...


3. ما شهدا را مرده می پنداریم؟

مطلب بیشتر: گمنامی در اوج

---------------------------------------------------

پ.ن 1: گفتند خوب نیست دختران عکس شهدا را در اطاقشان نصب کنند یا روی گوشیشان قرار دهند ... یعنی به همین راحتی می شود عکس شهدا (تقریبا تنها چیزی که از آنها هنوز باقی است) را هم از زندگی ها حذف کرد؟!

پ.ن 2: چهل روز دیگر؛ فقط چهل روز دیگر تا محرم باقی است... می شود در این چهل روز چله زیارت عاشورا گرفت، می شود در این چهل روز درباره قیام امام حسین(علیه السلام) مطلب آموخت، می شود در این چهل روز سعی بر خوب بودن داشت .همین ایام بود که بچه ها چله زیارت عاشورا گرفتند تا شهدا به میزبانی قبولشان کنند ...و تقریبا همین ایام بود که پای بچه ها به خانه شهدا باز شد؛ایامی است خاطره انگیز..

مطالب تقریبا مرتبط:

مجاهد 313
قمارباز

پ.ن 3: خدایا !

در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

هرچه را دوست داشتم از من برگرفتی،و به هرچه دل بستم، دلم را شكستی،تا به چیزی دل نبندم وكسی را به جای تو نپرستم،فقط تو را بخواهم، بخوانم، بجویم و بپرستم...

خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم.

شهید چمران

بی عنوان

بسم الله

موقع حرف زدن که می شود آنقدر خوب حرف می زنیم که همه فکر می کنند یک مسلمان درجه یک و یک موحد تمام عیار هستیم؛ اما ...

دختر حجابش کامل بود ،خانواده هم خانواده به ظاهر مذهبی بودند.اینبار دوتا خواهر ها با دخترهایشان آمدند زیارت امام رضا (علیه السلام)،تقریبا سالی 2 یا 3 مرتبه می آیند؛ یک روز نگذشته خواهر ها با هم بحثشان می شود و کار به مشاجره شدید لفظی می کشد، آن هم بر سر هیچ (واقعا هیچ!) وقتی بحث زیادی بالا می گیرد و تیر و ترکش هایش نصیب دختر خواهر بزرگتر میشود ،او بعد از اینکه همان نظرات وهابی ها در مورد زیارت قبر و ...را تکرار می کند می گوید  فردا که تهران برسم چادرم را کنار می گذارم و دیگر نماز نمی خوانم!

دقیقا نمی دانم کجای دینداری ما مشکل دارد؟!

-------------------------------------

پ.ن1: این رفتار یاد آور همان جهان بینی تا "نوک بینی" است!!

پ.ن2: خوب که فکر می کنم می بینم من هم شاید خیلی وقتها دچار این نوع آسیب شده ام ؛ اگر حاجتم برآورده شد که فبها و الا فلا !

پ.ن3: دلم می خواهد به نوشته ها سیر بدهم (بار ها از طرف دوستان به خاطر نداشتن سیر مشخص در وبلاگ توبیخ! شده ام) اما "اینجا بخشی از من نوشته می شود" ؛بخشی که فعلا مشوش است! درواقع خودم هنوز به دنبال سیر می گردم.

یا باید اینجا  تا زمانی که آنچه باید را پیدا نکرده ام، تعطیل شود و یا فعلا همینطوری تحملمان کنید...

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می کشد هر جا که خاطر خواه اوست


روحانی کوچک!

بسم الله

قبلتر ها شنیده بودم روششان این است که طلبه ها را در سن بسیار کم معمم می کنند، اما باورم نمی شد. تا اینکه دیشب زمانی که از جلو مسجد صنعتگران عبور می کردم، چشمم به یک روحانی افتاد با حدود حداکثر 17 یا 18 سال سن!!

نمی دانم چه دلیل قانع کننده ای می تواند برای این شیوه وجود داشته باشد، اما می دانم یکسری آسیب به همراه دارد که خودم به عینه یک مدلش را دیدم؛

حدود 2 سال پیش در دانشکده همایش دو روزه ای پیرامون ازدواج موقت برگزار کردیم (با رویکرد فقهی- حقوقی و اجتماعی روانشناسی) در اثنای صحبت سخنرانان یک روحانی شروع کرد به صحبت در باب مزیت ازدواج موقت و اینکه حاضر است برای ترویج این امر سرش بر روی دار برود‍‍!! بعد هم خاطره ای فوق العاده زننده از یک خانم طلبه که بارها (25 بار)به سمت ازدواج موقت رفته تعریف کرد؛ 25 امین ازدواج موقت آن خانم منجر به ازدواج دائم شد و حالا صاحب دو فرزند است اما همچنان همسرش ازدواج موقت را انجام می دهد و آن خانم معتقد است این مطلب(ازدواج موقت های همسرش) باعث خیر و برکت در زندگی شان شده!!!

فراموش نمی کنم بلوایی را که سخنان آن روحانی به راه انداخت و ما هم به دلیل اینکه جزو برپاکنندگان همایش بودیم مورد شماتت و البته توبیخ قرار گرفتیم ،بعد از پرس و جو متوجه شدیم ایشان از همان دسته طلبه های معمی هستند که ذکرشان در ابتدا رفت!

بله ؛ یک آسیب جدی و واضح این شیوه، تبلیغ نادرست دین و احکام آن در مجامع تقریبا عمومی و  آشنا نبودن با ضرورتهای تبلیغ است .

مسلما کسی که ملبس به لباس روحانیت می شود در عرف عامه مردم جایگاه و شخصیت دیگری پیدا می کند؛ درنتیجه می بایست بسیار در رفتار و گفتار خود دقت به خرج دهد ، اما واقعا یک فرد 17-18 ساله می تواند از پس این همه برآید؟!

----------------------------------

پ.ن1: در باب روحانیت و حضور آنها در عرصه مدیریت یک نظر تقریبا نامعمول دارم و حقیقتا به خود جرات بیان آن را نمی دهم!

پ.ن2: همایش دو روزه مذکور حواشی زیادی به همراه داشت (بگذریم از استقبال فوق العاده دانشجویان نسبت به موضوع) از جمله نظریه شاذ یکی از اساتید مبنی بر اینکه زمان پذیرش دانشجو در دانشگاه ،نهادی مثل نهاد رهبری، از خانواده ها رضایتنامه ازدواج موقت فرزندانشان را بگیرد! و معتقد بود این طرح بهتر از دوستی های دختر و پسر است.

البته نهاد رهبری طرح دیگری را در دست اجرا دارد،ظاهرا؛ سایبان مهر .امسال این طرح را بصورت جدی برای دانشجویان ورودی جدید اجرا کردند. مشخصات دانشجویان دختر و پسر را می گیرند و بعد با توجه به فرمی که دانشجو پر کرده و اطلاعاتی که داده ،خودشان شروع می کنند به همسریابی برای آنها!

پ.ن3: وال استریت

پ.ن 4:

دل می کنم از آنکه دل ازتو بریده است

دل می دهم به دست تو تا بیدلم کنند




انا ربکم الاعلی!!

بسم الله الرحمن الرحیم

فَأَمَّا مَن طغَي‏* وَ ءَاثَرَ الحَْيَوةَ الدُّنْيَا* فَإِنَّ الجَْحِيمَ هِي الْمَأْوَي‏* وَ أَمَّا مَنْ خَاف مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْس عَنِ الهَْوَي‏* فَإِنَّ الجَْنَّةَ هِي الْمَأْوَي‏

(37 الی41/نازعات)

(کسی که طغیان کرد و زندگی پست دنیا را برگزید ، پس جایگاه او اتش است و کسی که از ایستادن در مقابل پروردگارش ترسید و نفسش را از هوس بازداشت، جایگاهش بهشت است.)


من اینطور می خواهم.

حرفهای من صحیح است.

راهی که من می روم درست است.

من...من ...من...

من ، خودم، شده ام خدای خودم.

نفْسم دارد به من دستور می دهد.

من بنده خواسته های خودم هستم.

هر چه که من خوب بدانم، حلال است و هر چه که بد بدانم، حرام.

آخرش اما ، من که بنا بر خواست خودم و اطاعت از نفس خودم تصمیم گرفته ام، اگر زمین خوردم- که قطعا میخورم!- خدا باید نجاتم بدهد وگرنه به او و همه اعتقاداتم!! کافر می شوم!

می بینید؟

معادلات زندگی ما اغلب از این نوع است؛ راهمان را معمولا اینطور انتخاب می کنیم و آخرش که به بن بست می رسیم ،یاد خدا می افتیم.

بقول "عین. صاد "ما هر کدام فرعونی هستیم برای خودمان ،فقط مصرهایمان بزرگ و کوچک می شود!

فرعون حرفش این بود" انا ربکم الاعلی" ، ما هم در قلمرومان کم از او نمی آوریم!

بزرگی می گفت حتی اینکه فکر بکنید "من الان دلم می خواهد قرآن بخوانم "، این هم نوعی شرک است!

دلم می خواهد یکبار هم که شده برای خودش کاری را انجام بدهم و تا آخر ، اگر هزینه ای دارد، روی عقیده ام بایستم.

(نه ،انگار این دل ، این من، این نفْس آدم بشو نیست !! همین را هم دوست دارم چون دلم می خواهد!!!)

-------------------------------

پ.ن : این نوشته ها را با تمام وجودم نوشتم ؛چون با تمام وجودم درکشان کرده ام.برای همین هم همیشه از مشکلات می ترسم؛ نکند همه شان نتیجه انتخاب های نادرست بوده باشد ، آن وقت چه حرفی در قبال خدا می توانم داشته باشم؟تحمل سختی آن وقت آسان میشود که تو بدانی خدا دارد با مشکلات تو را رشد می دهد، یا نه ،بدانی سختی ات از همان نوعِ "جام شکستن لیلی" است.(اگر با دیگرانش بود میلی...)

پ.ن2:در غریبی خدا همین بس که راه را "ما" انتخاب می کنیم و نتیجه اش به پای "خدا" نوشته میشود!!(البته اغلب زمانی که نتیجه مطلوب نباشد)

کاش کمی جهان بینی ام گسترش پیدا کند ؛ نوک بینی که نشد همه دنیا!


پ.ن 3:

در هفت شهر عشق به جز تو که ثامنی

آهو چشم های مرا نیست ضامنی

چشم امید بر در لطف تو بسته است
هر زائری که گوشه ی صحنت نشسته است

بارانی است حال و هوای دو دیده ام
اینجا همیشه کاسه ی چشمم شکسته است

از باب جبرئیل به پا بوست آمدن
از آسمان رسیده و رسمی خجسته است

آن پیرمرد تشنه در آن گوشه ی حرم
از راه دور آمده و سخت خسته است

با صد امید حاجت این بار خویش را
با پارچه به پنجره فولاد بسته است

وا شد گره ز پارچه ، حاجت روا شده است
یعنی که زائر حرم کربلا شده است

محسن عرب خالقی

من مهربانی او را به شکلی غیر قابل توصیف درک کرده ام ، برایم حکم تکیه گاهی را دارد که اگر نبود تابحال بارها و بارها شکسته بودم؛

نمی دانم شاید این حرف ها کمی غریب باشد...


یار مهربان!

بسم الله

آدمی شبیه به من ، پایش به آنجا که برسد زمان و مکان را فراموش می کند؛خیلی چیزهایی که می خواهد را آنجا پیدا میکند.

دومین نمایشگاه ملی کتاب دفاع مقدس را می گویم ؛

دیشب یک جورایی شده بودم مثل تشنه ای که به چشمه ،نه ، دریا ،می رسد ! نمی دانستم از کجا شروع کنم و سراغ کدام کتاب بروم!

تقریبا همه نوع کتاب با سبک های مختلف در زمینه دفاع مقدس و شهدا وجود داشت + غرفه هایی که در آنها انواع و اقسام نرم افزار و پوستر و عکس شهدا و امام خمینی و  امام خامنه ای پیدا می شد.

انتشارات " روایت فتح" و " سوره مهر" از جمله غرفه های مورد علاقه و پر طرفدار بود؛

کتاب "دا" به چاپ صد و سی وچندمش هم رسیده بود!

------------------------------

پ .ن 1: برای مشهدی ها!

در روزنامه خواندم که این نمایشگاه 31 سال دیگر دوباره نصیب مشهد می شود!! و البته تا فردا (10 مهر) هم بیشتر نیست.

کتابها با 40 درصد تخفیف و در بعضی غرفه ها با 20 درصد تخفیف ارائه شده.

عملیات کربلای 5 هم اجرا می شود.مکان: مجتمع آیه ها

پ.ن2: نمایشگاه کتاب را یکبار باید بروی ببینی و یکبار بروی کتاب بخری ؛ دیشب که رفتم جز یک نرم افزار" سروش ایمان2" و تعدادی کتاب داستان کودک ،چیزی نخریدم ! البته که قدرت انتخاب را هم از دست داده بودم.

پ.ن 3: دلم اینجا گیر است ،هنوز...

پ.ن 4: کسی کتاب خوب در زمینه "توحید" سراغ دارد؟

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد

خب یعنی چی؟!

بسم الله

1. پیامبر (صلی الله علیه و آله) : «من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار»


امام علی (علیه السلام): «...فاطمة فکمکان القلب من الجسد ...»


امام باقر (علیه السلام) : «ما عبد الله بشی ء من التحمید ،افضل من تسبیح فاطمة علیهاالسلام»


امام صادق (علیه السلام):«فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر»


2. داخل اتوبوس نشسته بودم، داخل ایستگاه آقایی مدام صدا میزد "حمیدرضا! حمیدرضا ! پیاده شو" ، توجهم جلب شد به سمت مخاطب کلام او ، دیدم خانمی یک پسر بچه حدودا یکساله بغل کرده و دارد با سرعت پیاده می شود!!

بعد متوجه شدم که منظورش از "حمیدرضا" ،همسرش بوده!!!


3. نمی دانم معنی این کار چیست ؟ آیا بد است یکی اسم خانمش را صدا بزند ؟ مثلا اگر دیگران اسم همسر او یا خواهر او را متوجه بشوند چه اشکالی دارد؟ گناه صورت گرفته؟


این چه عرفیست که ما داریم؛باید مبنای کارهای ما (ما که مسلمانیم) اسلام باشد،کجای اسلام اینطور رفتاری صورت گرفته؟

این مدل رفتار کم هم اتفاق نیفتاده؛حتما عباراتی مثل " منزل" را زیاد شنیده اید!!

---------------------------------------------------------------------

شماره 1 و شماره 2 را با هم مقایسه کنید.

پ.ن 1: راستش بنظر من این نوع رفتار کمی توهین آمیز است!


پ.ن 2:بلا و سختی درست انگشت میگذارد روی نقطه ضعف های انسان!


پ.ن 3: هنوز هم نتوانسته ام هضم کنم که کلاس کارشناسی ارشد با 40 نفر برگزار شود؛درحالیکه کلاسهای کارشناسی هم 40 نفره است!


پ.ن4: سایت خبری اختلاس !!


پ.ن 5:خدایا! می دانم درست از همان دم که از تو بخواهم"بنده ات باشم" امتحان و آزمایش یکی بعد از دیگری شروع میشود؛

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ ( 2 و3/ عنکبوت)

انگار باید بیشتر فکر کنم!

-----------------

بعد التحریر:این هم نتیجه رافت اسلامی !!! قوه قضا

دو آمریکایی آزادشده طلبکار شدند/ ایران را نمی بخشیم