بازی روزگار...

بازی روزگار است؛ اصلا دنیا یعنی همین...

تا دیروز تماممان غصه دار بودیم و امروز در عین ناراحتی،شاد ...

به حال خودم می خندم؛

از این بیمارستان به آن بیمارستان که میروم زمین تا آسمان فضا برایم متفاوت می شود؛ در یکجا با نگرانی چشم می دوزم به صورت یکی از عزیزترین هایم( که الان رنگی به خود ندارد )و دلداریش می دهم که ان شالله هر چه زودتر خوب می شوید . در جای دیگر چشم می دوزم به صورت یکی دیگر از عزیزترین هایم( که شادی در چشم هایش موج می زند) و قدم نو رسیده دخترش را به او تبریک می گویم!

یک لحظه پیامک می رسد " امن یجیب را فراموش نکنی"،لحظه دیگر پیام می رسد "مبارک باشه ،عمه خانم"...

نه من، که همه وضعشان همین شده است....

بله؛ دنیا یعنی همین و وای بر من اگر به این دنیا دل ببندم.

--------------------------------------------------------------

پ.ن:1 امروز صبح آن اتفاق ناب رخ داد؛ اولین بار بود که این حس شیرین را درک می کردم.

پ.ن2: از لطف همه دوستان ممنونم ؛ ان شالله با دعاهای شما سلامتی زودتر به مادربزرگ برگردد.

پ.ن3: شما هم اگر خواستید می توانید به این اوضاع بخندید:دی

پ.ن4: این پست و پست قبلی شاید به "خاکی زدن "بود؛ اما نیاز داشتم به نوشتنشان، عذرخواهم.

التماس دعا

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

--------------------------------------------

پ.ن :دیروز در کمال ناباوری فهمیدم مادربزرگم را بخاطر سرطان حنجره بستری کرده اند....

از همه شان ناراحتم که این بار هم از همه دیرتر فهمیدم...

نمی دانم اگر نخواهم کسی مراعات حال مرا بکند باید چه کنم؟

او برایم خیلی عزیز است...

هنوز نتوانسته ام به دیدارش بروم.

دعا کنید...

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء...

  

 

سِرّ ني در نينوا می ماند اگر زينب نبود ...

امامانی که بخاطر داشتن مجموعه فضایل معنوی و اجتماعی و انسانی می بایست به عنوان «یک الگوی بزرگ برای انسان بودن» مطرح شوند،تبدیل شده اند به موجوداتی ذهنی، خیلی بالاتر از انسان و کمی پایینتر از خدا... که باید دوستشان داشت و بر زخمهای بدنشان گریه کرد و خلاصه به آنها فقط محبت ورزید و به پاداش این محبت چشمداشت نجات در دنیا و آخرت داشت!....

1. در دانشکده مراسم عزاداری برپاست؛ آقای واعظ موسوی در مورد انحرافات مداحی ها می گوید .مثال می زند: مادر حضرت علی اکبر در حادثه کربلا یا زنده نبود و یا اگر بود ،قطعا در مدینه بود نه کربلا. اینکه می گویند  امام حسین موقع به میدان رفتن علی اکبر از او خواست موهایش را پریشان کند و برای سلامتی اش دعا کند ، صحیح نیست.

در ادامه برنامه مداحی شروع می شود؛ روضه علی اکبر است. مداح می گوید: علی اکبر میخواهد به میدان برود، امام حسین از لیلا می خواهد برای اینکه پسرش سالم از میدان برگردد دعا کند!!!!

2. ادب در مداحی هم خوب چیزی است؛ می خواهند به هر روشی از مردم اشک بگیرند .دارد روضه می خواند ، می خواهد وضعیت اهالی خیام امام حسین را شرح دهد ، در حین حرف هایش می گوید "یک مشت زن و بچه"!

3. یکی از اساتیدم حرف زیبایی زد؛ در جریان کربلا آنفدر حوادث سخت و غمبار هست که اگر کمی مطالعه کنیم نیازی به آسمان ،ریسمان بافتن پیدا نمی کنیم؛کاش کمی عاشورا و کربلا را برایمان همانطور به تصویر بکشند که بوده است.

4. خدا نکند در حین مراسم متوجه اشتباهات لفظی و محتوایی مداح یا سخنران بشوی ؛ تا اخر مجلس ذهنت درگیر می شود .مثل جاییکه مداح چند بار گَرد و غبار را گِرد و غبار بخواند! به اضافه چند مورد دیگر!

5. آنقدر  از چشم و ابرو برایت می خوانند که .... امیدوارم بودنمان در این نوع مراسم ها باعث گرم شدن بازارشان و کمک ناخواسته به تضعیف دین نشود.

-------------------------------------------

پ.ن1: عاشورا تمام شد اما من معتقدم غم و غصه و درد، تازه از غروب عاشورا شروع می شود؛ بعد از اتمام حجت امام  همه تایید می کنند که او نواده پیامبر است،اما بعد.... خانواده او را به عنوان اسیر خارجی... عاشورا به بعد برای ماست...همنوا با زینب ...

پ.ن1: به غروب دیروز که فکر می کنم و خودم را جای آن بانو می گذارم.... یک زن؛ اجساد شهدا...تازیانه ها...دختر بچه ها....گوشواره.... چادر خاکی ....پای پرآبله....چادرهای سوخته....غارت ... نگاه نامحرمان... اسیری .... فقط زمزمه می کنم ؛سلام علی قلب الزینب الصبور...

جز زینب نمی توانست این همه را با تمام وجودش  لمس کند و آن گاه "ما رایت الا جمیلا" بگوید ؛

خدایا ! شرح صدری زینب گونه عطا کن.

 

پ.ن 2: این روزها اگر خواستید آب بنوشید ....بنوشید اما به یاد حسین... التماس دعا

کارش از فیلتر هم گذشت!

بله حسین قدیانی کارش از فیلتر شدن هم گذشت و سایتش مسدود شد!

دلیل: انتقاد به وضعیت عدالت محورانه!! قوه قضاییه.

شنیده ها: شنیده ها حاکی از آن است که حتی دستور  بازداشت او هم داده شده است.

ایراد نامه قدیانی: کمی تند بود فقط. اما مطلب همان بود که او گفت.

بارها به دوستانم گفته ام انگار در این مملکت اسلامی بچه ارزشی ها نا هنجاری هستند. در دانشگاه اگر می خواهیم اسلامی باشیم پاسخمان ناسزا و کتک است.  اگر چادر به سر کنیم در کلاس درس نتیجه اش توهین استاد است .حالا هم اگر به قوه قضاییه انتقاد وارد شود حکایتش می شود حکایت حسین قدیانی.

نمی دانم با کدام منطق این اتفاق را می شود توجیه کرد؛

حفظ مصالح نظام و قوه قضاییه؟

اگر اینگونه است باز هم اهالی فتنه به مجازات سزاوارترند تا به قول خودش"ستاره های حضرت ماه"...

توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی؟

آن وقت چه کسی است فراموش کند ناسزاهای م.م(از آوردن نامش هم بیزارم) به رییس جمهور قانونی کشور را ؟ یا افاضات آن شیخ بی مایه را؟ و این اواخر هم که پایشان را از گلیمشان درازتر کرده اند...

خدا کند قوه قضاییه و در راس آن جناب لاریجانی تصمیم به سکوت در این جریان نداشته باشند که در آنصورت گمانه زنی ها و شایعات بازارش داغ می شود.

در مجازات های اسلامی داریم که کمترین نوع مجازات این است که قاضی ،مجرم را به نوعی توبیخ لفظی کند و در حضور خودش او را سرزنش کند و من مانده ام که آیا جرایم جنابان فتنه انگیز هنوز به این حد هم نرسیده و آن وقت حسین قدیانی...

فراموش نمی کنم صحبتهای رییس مجلس( برادر جناب لاریجانی) را هنگام برگزاری تجمع دانشجویان در مقابل مجلس ؛آن موقع که به جای پذیرفتن انتقاد ها به خودش اجازه داد اصل و نسب دانشجوها را هم زیر سوال ببرد!

فتنه گران عزیز، مفسدان اقتصادی، زمین خواران گرامی، دانشجویان ستاره دار!

خوش باشید و آسوده؛ محافظانتان هنوز به راه خواهند بود،آزادی بیان و بهتر از آن آزادی عمل برای شما... فعلا تیغ عدالت گلوی "درونی ها" را خواهد برید

----------------------------

یادم نمی رود این صحبت همسر شهید را که گفت برای استخدام پسرم به بانک رفته بودم به من گفتند فرزند تو هیچ مشکلی ندارد .اما او را استخدام نمی کنیم چون ما از فرزندان شهدا خسته شده ایم...

پ.ن 1: معتقدم نامه حسین قدیانی تند بود؛ اما از این قوه قضاییه انتظار چنین برخوردی با او  نمی رفت!

پ.ن2: بنظر شما قوه قضاییه "عدالت" را جزء ارزش های نسبی می داند ؟!

پ.ن3:ظاهرا علاوه بر سایت حسین قدیانی ، چند وبلاگ ارزشی هم فیلتر شده است!

پ.ن4:امیدوارم در این جریان دچار سیاست زدگی و افراط و تفریط نشویم.

 

 

سلام علي قلب الزينب الصبور

خدايا!

قابل بدان ما را در قبال لبخند رضايت مادران شهدا، در مقابل دعاي آنها ...

و اينكه بگذر از گناهانم.

------------------------------------------------------------------


 1: ديشب، شب علي اكبر حسين و علي اكبر هاي خميني بود؛ مادران شهدا بودند و من مدام دعا مي كردم روضه علي اكبر را زودتر تمام كنند...

سلام علي قلب الزينب الصبور

2: يكي از من پرسيد به نظر تو " خودشان" هم امشب حضور داشتند؟ تنها جوابي كه داشتم اين بود؛ مگر مي شود مادرانشان باشند و خودشان نه؟

خدا كند كه همينطور بوده باشد....

3 : شرح برنامه ديشب در وبلاگ مجاهد 313

---------------------

آقا" محمد عرفانيان"، از مادرت عذر خواهي كن بابت ديشب... شرمنده اش شدم.

بعد التحرير: ظاهرا سايت حسين قدياني مسدود شده است!

علي اكبر هاي خميني...

"او"

1.         1  .خیلی نسبت به نوع لباس هایش حساس بود؛ مدتی دنبال لباسی یشمی با مارکی خاص می گشت .همیشه لباس هایش تمیز بود و معطر.

2. برایش لباس اصلا مهم نبود؛ ظاهرش بسیار ساده بود و کمتر لباس نو می پوشید.

3.  خیلی سختی کشیده بود و وضع مناسبی نداشت؛ نامادری اش خیلی او را اذیت می کرد ، همینطور برادران نا تنی اش. بسیار پیش می آمد که شب ها از ترس آن ها خارج از خانه می خوابید.

4. وضعشان خوب بود ؛ برادرانش در خارج از کشور تحصیل و فعالیت می کردند .خودش هم فرصت حضور در آنجا را داشت.

5. شوخ و شیطان بود؛ در جمع با دوستانش که بود صدای خنده شان فضای خانه را پر می کرد.

6. کمی گوشه گیر بود؛ خیلی اهل سرو صدا نبود و معمولا هم کارهایی که می ماند روی زمین، به او می دادند تا انجام دهد!

7. و.....

می بینی ؟ اگر بخواهم ادامه بدهم اعداد نوشته زیاد خواهد شد.

خدا ویترینی برایمان درست کرده تا فردا بهانه نیاوریم که مشکلات زیاد بود و ما ناتوان.

حجت بر ما تمام شده است؛ خودم را می گویم. دیگر نمی توانم به بهانه مشکلات شخصی، شانه خالی کنم چرا که "او" برایم "صفر روحی" را حجت خواهد آورد. نمی توانم به بهانه فلان مریضی ، مسئولیت ها را واگذار کنم؛ "او" به من " حمید حکمت پور" را نشان خواهد داد که با یک دست همه کار می کرد ؛ حتی یک نفره بدن بی جان نزدیک به 20 نفر از دوستانش را از آب بیرون کشید.

"او" در این مدت به من" مسعود ارشادی" ، "هادی شریعتمداری" ، " محمد عرفانیان" ، "علیرضا نجفی"  و ...را نشان داد تا مبادا مثل عده ای بخاطر درس ، وظایفم را در این جنگ نرم فراموش کنم .

-------------------------------------

* مرگ در یک سو انتظار می کشد و شهادت در سویی دیگر؛ اگر به سمت شهادت نروی لاجرم در آغوش مرگ خواهی رفت .می توان شهید بود چرا که امروز" کار برای شهدا کمتر از شهادت نیست".

*  این روزها ذهنم در میان این دو راه ( مرگ و شهادت) در رفت و آمد است؛ گاهی به مرگ می اندیشد و گاهی به شهدا (و نه شهادت)؛ گاهی خبر از فوت کسی به او می دهند که از قضا جوان است و گاهی از شهادت کسانی می شنود که آنها هم جوان بودند.

* میدانم بارم سنگین است؛ این" نفس" هنوز آرزوی مرگ ندارد بلکه از آن فرار می کند(و لا یتمنونه ابدا بما قدمت ایدیهم ) بیچاره انگار نمی داند " درست همان لحظه که از مرگ می گریزد به آن نزدیکتر می شود."

* ا للهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.

-------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: آنها که ذکرشان در ابتدا رفت ، هم دانشگاهی هایی بودند که من تا همین چند روز پیش حتی اسمشان را هم نمی دانستم!

پ.ن2: قسمت شد دیدار با خانواده بعضی از آن ها؛ به سراغ هر کدامشان که می رفتیم راهی برایمان باز می کردند به سمت "او".

پ.ن3: دیروز بیشتر از همیشه شرمنده شان شدم؛ با خودم که فکر می کردم، حال و روز جامعه و حتی "خودم" را که می دیدم ،برای این سوال همسر شهید پاسخی پیدا نمی کردم؛ "جوانی مرا چه کسی به من بازخواهد گرداند؟ "همسر او نرفت که امروز من و خیلی های دیگر به راحتی هر چه تمام تر چشم ببندیم و پا بگذاریم بر روی هر آنچه که او بخاطر آن از همسرش گذشت .

پ.ن4: می توانستی خیلی راحت بفهمی که این" گذشتن" هنوز هم برایش سخت است؛ آنجا که می گفت "ما لیلی و مجنون فامیل بودیم" و آنجا که نمی گذاشت اشک هایش جاری شود. 6 سال با هم بودند؛ اما چنان از همسرش می گفت که انگار هنوز هم با اوست و مگر تو در این شک داری؟

پ.ن 5:چقدر شیرین است گوش هایت را لحظه ای به درد دل همسری و یا مادری بسپاری که حالا فقط با یاد" بهترینش" زندگی میکند...

پ.ن 6: چقدر سخت است به جان خریدن این همه غم  اما؛  

  سلام علی قلب الزینب الصبور...

پ.ن6: فردا شب ،شب "علی اکبر " است؛ بناست به یاد علی اکبرهای "خمینی" برنامه ای در دانشگاه فردوسی برگزار شود با حضور خانواده هایشان.چه با شکوه خواهد بود این مراسم...

"اللهم الرزقنا توفیق الطاعه و بعد المعصیه و صدق النیه و عرفان الحرمه"


مختارنامه و اختلاف نظر مراحع!

۱.پخش مختارنامه در رسانه ملی, بحث های داغی با خود به همراه داشت؛ از نقد  ترانه پایانی سریال(که در دو پست قبلی به آن اشاره گردید) تا بحث و گمانه زنی بر سر نشان دادن تصویری از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) که حتی منجر به واکنش برخی مراجع گشت.

از جمله آیات عظام مکارم شیرازی, علوی گرگانی, مظاهری, شاهرودی, صافی گلپایگانی با تعابیر مختلف ،جایز نبودن این عمل را اعلام کردند.

2.نظر دو مرجع جای تامل دارد؛ آیت الله وحید خراسانی و آیت الله زنجانی.

آیت الله وحید بصورت بی سابفه ای این عمل را منع کردند و بیان داشتند «اگر چنین غلطی بکنند بدانند که تاسوعای امسال، غیر از تاسوعاهای هر سال است. در اثر این صحبت غلط، باید جوان های غیرتمند فانی در قمر بنی هاشم(ع)، روز تاسوعای امسال، محشری برپا کنند در عزای قمر بنی هاشم(ع) تا بگویند ای دست‌بریده کربلا..! ای فرق سر پاشیده از عمود در راه خدا..! تو، تو بالاتر از اینی.»

در واقع اولتیماتومی شدید که حتی به نوعی راه اعتراض عمومی در قبال این قضیه را باز می کند و تلویحا اشاره می دارد که اگر هم اعتراضی بشود جایز است.

در طرف دیگر اما، آیت الله زنجانی با رعایت دو شرط از سوی بازیگر نقش حضرت ابوالفضل، این عمل را مجاز دانستند؛ 1. فردي براي اين نقش انتخاب گردد كه سابقه نقش منفي در اذهان مخاطبان نداشته باشد. 2. بعدا مراقب نقش هاي خود در فيلم هاي بعدي باشد.

ایشان در پایان توصیه نمودند که سعی شود با استفاده از "روایات اهل بيت عليهم السلام و تاريخ هاي معتبر سيمايي نزديك به شخصيت حقيقي آن بزرگوار عرضه بكنند"

3. اگر  نگوییم با توجه به دو شرط فوق، نظر آیت الله زنجانی  به نوعی سالبه به انتفاء موضوع است (یعنی احتمالا  قابل اجرا نیست!!)، باید گفت تقریبا واقع بینانه تر است.

در اکثر استفتائاتی که از مراجع صورت گرفته،(+ + + )عمده تکیه سوال کنندگان بر روی این مساله است که شاید" بازیگر این نقش، پس از این سریال، در نقش‏های دیگر ـ و چه بسا نامناسب ـ ظاهر شود و این امر، موجب آزردگی خاطر بینندگان یا مخدوش شدن تصاویر ذهنی آنان می‏گردد" و بزرگواران هم در جواب ، عمل را نهی کرده اند .اما آیت الله زنجانی با پرهیز دادن از این مورد، عمل را مجاز دانستند.

4. استادی ،مسئول روابط عمومی سریال مختارنامه در پاسخ به انتقاد ها ،غیر مستقیم بیان(شاید هم تهدید) کرده است" اگر این هجمه‌ها ادامه یابد، دیگر كسی جرأت ورود به این عرصه را پیدا نمی‌كند و هنر مذهبی در همین سطح باقی می‌ماند. آن وقت شاید هنرمند با غیرتی همچون میرباقری ترجیح دهد تا به جای تاریخ اسلام، سراغ ساخت فیلم‌های طنزی برود كه مخاطبش نه او را تخطئه می‌كند و نه بابت ساخت اثری جدی، زیر سؤالش می‌برد."

-----------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1:یک سوال از ابتدای ورود به رشته فقه ، ذهنم را مشغول کرده است؛ چرا مراجع تصمیم نمی گیرند بر سر مسایل اختلافی (که البته تعدادشان خیلی نیست، اما معمولا از اهمیت بالایی در زندگی مردم برخوردارند) با هم به اجماع برسند؟

نظر یک مجتهد بر اساس مواردی مثل امارات (مثل احادیث)و اصول عملی(مثل برائت و احتیاط) واصول لفظی (مثل عمومات و اطلاقات)صادر می شود. اختلاف نظرها هم بخاطر این است که یا مبانی مختلف است و یا مجتهدی مثلا حدیثی را دیده و دیگری نه، که در هر صورت می توانند به اجماع برسند.

مثال ساده این ماجرا قضیه دردسر ساز هر ساله رویت هلال ماه و عید فطر است که اختلاف نظر مراجع نه تنها تبعات فردی دارد بلکه به لحاظ اجتماعی هم تصویر نازیبایی خلق می کند؛ در یک خانواده عده ای روزه اند و عده ای عید دارند! عده ای بخاطر رعایت حکم مرجعشان روزه می گیرند و بعد بخاطر رعایت حکم ولی فقیه به خارج از شهر می روند تا افطار کنند!

در این مورد هم به همین شکل ؛ صدا و سیما رسانه ملی است، تصور کنید یک مرجع کاری را مجاز می داند و دیگری غیر مجاز! یک عده رسانه ملی را مرتکب عمل حرام می دانند و یک عده نه!

پ.ن 2: مختارنامه برای من علاوه بر اینکه مرور تاریخ است، روضه ایست مصور.

پ.ن3:یکی از اساتید می گفت قیام مختار به لحاظ فقهی پایه قوی ندارد؛ در زمان حضور امام معصوم(علیه السلام) قیام فقط باید با اذن او صورت گیرد، اما قیام مختار با اذن امام نبوده است. (هر چند آنطور که بخاطر دارم، یکی از معصومین عمل مختار را تایید کردند)

و می گفت مثل خیلی از فیلم های میرباقری در مورد نقش زنان اغراق شده است. البته بنظر من هم این اتفاق افتاده ، چراکه همین الان عرب ها برای زنانشان تره خورد نمی کنند، چه برسد به آن دوران!

پ.ن4: روز شمار محرم تمام شد، ماه " حسین" رسید...

من و ماه "حسین".... الحمدلله

التماس دعا.

"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"

التماس دعا

اين روزها احساس " خسران " مي كنم.

خدايا درياب كه پل هاي " صراط" را خراب نكرده باشم...

گاهي تصميم ها " خطا" ست؛ خدايا! دورم كن از اين ها و از خَلقَت...

---------------------------------------------

پ.ن1: فردا محرم است و ماه " حسين" ...

باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟

پ.ن2:التماس دعا...

پ.ن ۳: در ادامه مطلب سروده تازه علیرضا قزوه با نام" قصیده انگشتری سوم خاتم" (که به نظر من شرح زیبایی از محرم و کربلاهست)می آید.

خورشید نه این است که می چرخد هر روز

خورشید سری بود جدا شد ز قفا، های

ادامه نوشته

کم آوردی از رسانه ملی بگو!

 

این روزها تنور انتقاد از صدا و سیما چنان داغ است که هر چه انتقاد کنی ( حتی روی هوا) می چسبد!

پس  اگر خواستی به زمین و زمان بد بگویی ، اما سوژه پیدا نکردی، صدا و سیما را دریاب!

چند روز پیش اخبار 20و 30 بود به گمانم ، ضرغامی را نشان می داد با خواننده ترانه پایانی سریال مختار نامه، صدای خیلی ها درامد از اینکه چرا صدا و سیما آواز خواندن یک زن را پخش کرد؟

خیلی ها ( که البته مجتهد هم نبودند) فتوا دادند به اینکه عمل آنها جزو منکرات دین محسوب می شد و یا فتوا دادند که این کار ترویج حرام بود.

در میان فامیل هم این مساله به بحث "روز" تبدیل شده بود و...

اما کاش در این میانه ما که ادعای دین داری می کنیم و گاهی " کاتولیک تر از پاپ " هم می شویم ، در مورد فتواهایمان!! تحقیق می کردیم و لااقل نظر برخی مراجع را هم مطالعه می نمودیم.

شخصا نسبت به این مساله اعتراض داشتم و هنوز هم دارم ؛ اما نه از باب " حرام بودن پخش صدای زن" ، بلکه بخاطر اینکه عمل صدا و سیما کار غیر معمولی بود که انجامش تبعاتی داشت (که دیدیم) و می توانست انجام نشود . نوع نگاه به مساله ، باعث نتیجه گیری های متفاوتی می شود. اینکه انتقاد کنیم بر مبانی حرام بودن پخش صدای زن ، نتیجه اش این خواهد شد که انواع و اقسام انگ ها و برچسب ها را به صدا و سیما زدند.

همه این ها را گفتم تا برسم به این مطلب :

" س 1146: گوش‌دادن به صداى زن هنگامى که شعر و غير آن را با آهنگ و ترجيع مى‏خواند اعم از اينکه شنونده، جوان باشد ياخير، مذکر باشد يا مؤنث چه حکمى دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چيست؟

ج: اگر صداى زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صداى او هم به قصد لذت و ريبه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقى بين موارد فوق نيست."

منبع : اجوبه الاستفتات.

---------------------------------------------

پ.ن 1: انگار انتقاد از رسانه ملی این روزها ،به یک ژست روشنفکرانه در میان بچه های ارزشی تبدیل شده است. انتقاد خوب است؛ اگر مرزها را بشناسیم و سیاه نمایی و یاس پراکنی  نکنیم.

پ.ن.2: خودم به شخصه انتقادات زیادی بر نحوه عملکرد رسانه ملی دارم(احتمالا در آینده بدان خواهم پرداخت)، همانطور که به وزارت علوم دارم، همانطور که به سازمان تربیت بدنی دارم ، همانطور که به.... و این پست به معنای تایید عملکرد صدا و سیما نیست.

پ .ن 3: رشته تحصیلی من  بی ارتباط به این جور مسایل نیست،اما انصافا وقتی در فامیل و یا بین دوستان بحث به حرام و حلال بودن می کشید ،  جرات نمی کردم  به صراحتی که برخی دوستان حرف می زدند، نظر بدهم!

پ.ن 4: توصیه می کنم صحبت های آقا را در اولین نشست اندیشه های راهبردی با موضوع الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، مطالعه کنید.

پ .ن 5:  کمتر از 2 روز به محرم باقیست ؛ التماس دعا...

 

 

تو شکار مرگی

"بدان تو برای آخرت آفریده شده ای ، نه دنیا.

برای رفتن از دنیا ، نه پایدار ماندن در آن.

برای مرگ، نه زندگی جاودانه در دنیا؛ که هر لحظه ممکن است از ان کوج کنی و به آخرت درآیی .

 تو شکار مرگی هستی که فرار کننده آن نجاتی ندارد، هر که را بجوید به ان می رسد و سرانجام او را می گیرد.

پس از مرگ بترس؛ نکند روزی سراغ تو را بگیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشی و مرگ مهلت ندهد ..."

----------------------------------

فقط نقل قول کردم...

پ.ن ۱:امروز - با همه مدرن شدن ها - از کوچه صدای "چاوشی "می آمد ...

 کمتر از 4 روز به محرم باقیست؛ دوستان زیادی "چله" گرفتند ،اما حاجتمان مشترک بود ... دعا کنید "بیایند".

پ. ن۲: نمی دانم با اشک مادر شهیدی که دیدم و صدای گریه مادر شهیدی که شنیدم ، چه کنم؟ یکی دو  روزیست آرام را گرفته است از من...

پ.ن ۳: جای دوستان خالی. بهترین عیدی " غدیر " را دیشب از دست مادر " سید محمد علی میررضایی" گرفتم...  

فرماندهان آنطرفی جنگ نرم! سنگسار- قصاص -ارتداد و...

 سر کلاس حقوق جزای اختصاصی نشسته ای ،دانشجوی رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی هم هستی( این دو یعنی در کلاسی حضور داری که می تواند- یعنی باید – پاسخی باشد برای هر آنچه شبهه در مورد مجازات های اسلامی  از قبیل سنگسار، قطع ید، اعدام، حکم ارتدادو...در ذهن داری). استاد آنقدر ظریف نسبت به تمام این احکام خدشه وارد می کند ، که تو با همه اعتقادی که به آنها داری، در مقابلش سکوت می کنی:

1. پاورپوینت مربوط به بحث "ارتداد" ش نتیجه می گیرد که این حکم ( قتل مرتد فطری ) مبنای روایی صحیح ندارد ، آیات هم که دلالت بر آزادی در انتخاب دین دارد و فقط ناظر به مجازات اخروی مرتد است" فمن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه..."

و نتیجه می گیرد که این حکم نباید اجرا شود.

استاد دیگری که همان درس را تدریس می کند اما، در کلاس درس ،صحیحه (حدیث صحیح) می خواند برای اثبات حکم ارتداد!

2. به بحث قطع دست دزد که می رسد،برای تخطئه حکم آنقدر ترحم بار از ناعادلانه بودن قطع ید کودکان سخن می گوید که تمام کلاس تحت تاثیر قرار می گیرند و بعد به کتاب که مراجعه می کنی ، میبینی که یکی از شرایط قطع ید "بالغ بودن" است و این یعنی اصلا دست کودک دزد قطع نمی شود!

3.به اعدام که می رسد ، فیلمی پخش می کند؛ یکی از صحنه اعدام در ایران و دیگری اعدام (قتل بدون درد) در غرب. اینجا هم ،زمان پخش اعدام در ایران، فضای کلاس به هم می ریزد؛ دختران یکی یکی کلاس را ترک می کنند و... اصلا نیازی به توضیح استاد نیست؛ دانشجوها خودشان می گیرند که اعدام با روش فعلی در ایران ، فقط قساوت قلب است!

4. در مورد حجاب با صراحت می گوید امام (ره) تحت تاثیر صحبت های اطرافیانش دستور به الزامی نمودن پوشش نمود؛ اطرافیانش گفتند که چه نشسته اید که در سواحل شمال کشور فلان جور راه می روند و... امام هم دستور به حجاب دادند و گرنه شاید اگر امام همه کشور را می دید چنین حکم نمی کرد. وقتی پرسیدم " بر فرض که چنین باشد، این یعنی امام چند سال در بیخبری بودند؟ آیا تا پایان عمرشان فرصت برای پی بردن به واقعیت را نداشتند؟ و تازه مگر اطرافیان امام چه کسانی بودند؟ همانها که الان نسبت به خیلی موارد معترضند" استاد به روش همیشگی ما را پیچاند و از جواب طفره رفت و البته بسیار ماهرانه...

5. حرف هایش را که میزند ، می گوید خواهشا حرف های من در همین کلاس بماند ، حوصله کمیته انضباطی و... را ندارم!!

-------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: حکایت های بالا ، قصه پردرد من است آنجا که می بینم استاد درس فقه،ذهن دانشجوی فقه را چنین نسبت به احکام بدبین می کند و جز افراد انگشت شماری، کسی بر سخنان او ایراد وارد نمی کند.

پ.ن 2: وقتی یک دانشجوی الهیات ذهنش پر شود از سوال بی جواب، چه انتظاری از دانشجوی غیر الهیات آنجا که حکم سنگسار بر زنا را دخالت در حالات خصوصی افراد می داند و نمی داند که سنگسار زمانی ثابت می شود که 4 نفر شاهد عادل که احتمال تبانی هم نمی رود، با هم بر عمل فرد شهادت دهند( طوریکه اگر 3 نفر شهادت دهند،آنها حد قذف می خورند) و یا خود فرد 4 بار اقرار کند (تا قبل از 4 بار به او می گویند برو و توبه کن و بین خودت و خدا حل کن). و آیا اثبات زنایی به این صورت، عمل خصوصی افراد محسوب می شود؟

--------------------------------------------------------------------------------

بعد التحریر 1: این خانه نیاز به خانه تکانی دارد؛ گویا به دام آنچه از ان فراری بودم ، افتاده ام.(شخصی شدن وبلاگ) از این به بعد در ارسال پستها ، تایید نظرات و پاسخ به انها دقت بیشتری خواهم کرد.

از " آشنا" که اول بار تلنگر زد و از "رها" که ذهنم را برای درک این ایراد باز کرد و از بزرگواری که هر چند با اکراه، اما صریح راهنمایی ام کرد، ممنونم.

مواجهه با این مساله  برایم دشوار بود؛ چرا که خود را به آن مبتلا نمی دانستم. اینکه بفهمی در ادای تکلیف به "خاکی" زده ای ، کمی پاهای "رفتنت" را سست می کند و چون سستی غالب شد تصمیم گرفتم مدتی ننویسم (شاید خالی کردن میدان)که مجابم کردند به ادامه نوشتن...

بعدالتحریر 2: نمی دانم چه سریست که امسال خیمه های دلم زودتر از همیشه سیاهپوش "حسین " شده اند؟

خدایا ! کمتر از 6 روز به محرم باقیست؛ مرا عزادار "حسین" قرار بده ، اما بالاتر از آن "شیعه" او ...

"اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد"

ترور دو استاد بسیجی ؛افسران جنگ نرم ! آماده باشید



ترور دو استاد بسيجي و شهادت دكتر شهرياري نشان از نا كامي دشمن در عرصه جبهه جنگ نرم دارد...


به رهبرم تسلیت می گویم ؛چرا که یکی از فرماندهانش در این جنگ را از دست داد.


"آن روزها دروازه شهادت داشتیم ، ولی حالا معبری تنگ؛ هنوز هم برای شهید شدن وقت باقی است"
-------------------------------------------------------------

پ .ن 1: نمی دانم چه رابطه ای است بین این اتفاق و 16 آذری که یک هفته به آن مانده است؟
افسران جوان! آماده باش باشید ...
پ .ن 2: امروز ثابت شد که حقیقتا عرصه این جنگ " دانشگاه" است.

پ.ن 3: مطلب دیگری را ارسال کرده بودم ؛ اما به دلیل اهمیت این موضوع ، حذف شد.


یک عدد موش بسیجی!

فرض کنید در یک جلسه نشسته اید و مشغول صحبت هستید، ناگهان موجودی تند و سریع از جلو چشمان شما رد می شود، چه عکس العملی خواهید داشت؟

چند روز پیش جلسه ای داشتیم در ساختمان تشکل های دانشگاه ، بنده داشتم صحبت می کردم که ناگهان همان اتفاق مذکور رخ داد!! یک حیوان ریز، با دم باریک و دراز ، با سرعت فراوان از یک سمت اتاق به سمت دیگر دوید!

آمدم به روی خودم نیاورم و با همه شگفت زدگی ، عکس العملی نشان ندهم که بغل دستی ام با لحن سوزناکی گفت " موش"!

تنها چیزی که ان لحظه آرزو می کردم، خنده با صدای بلند بود! به اطراف نگاه کردم؛ همه بصورت جدی منتظر ادامه صحبت ها بودند! در حالتی که اصلا خودم هم نفهمیدم چه گفتم، مطالب را بصورت فشرده بیان کردم...

جلسه ادامه داشت که ناگهان دوباره سروکله موش نامبرده! پیدا شد.

ابن بار انگار به سمت من خیز برداشته بود؛ اما نمی دانم چرا منصرف شد (خدا را شکر).

واقعا از اینکه نمی توانستم احساساتم (همان خنده شدید) را بروز بدهم ،‌در حال انفجار بودم، تا اینکه یکی از افراد حاضر در جلسه، قضیه را طبیعی کرد و با صراحت هر چه تمام تر گفت" این هم مهمان همیشگی حوزه بسیج دانشجویی"!

--------------------------------------------------

پ.ن 1: کنترل خنده در آن شرایط انصافا برایم سخت بود...

پ. ن 2: نمی دانم چرا هیچکس نترسید؟!

پ.ن 3: از سوابق جناب موش که جویا شدیم، کاشف به عمل آمد ایشان از قدیمی های حوزه بسیج دانشجویی هستند و ظاهرا بیشتر شب ها ، خودش را نشان می دهد. بنظرم تا بحال باید کارت فعالی اش صادر شده باشد:دی

پ.ن 4: گویا ایشان بین اتاق خواهران و برادران در تردد هستند، از این به بعد باید به دوستان(خواهران) بسپاریم مواظب باشند؛" دیوار موش دارد"

پ.ن ۵: آنگونه که شواهد نشان می دهد دوستان زندگی مسالمت آمیز با این موجود را پذیرفته اند که کاری برای اخراجش نمی کنند!

پ.ن ۶: فکر می کردم دخترها از "موش" می ترسند، اما برای بعضی که تعریف کردم ، جز خنده عکس العملی نشان ندادند!

پ.ن ۷: کمی مشغول درس شده ایم " کمتر از 3 ماه به ارشد مانده، خدا!"

غدير؛ روز علي

ز ليلايي شنيدم يا علي گفت...

« بسیار ساده تر خواهد بود اگر یک نویسنده ای همه ملتها و طول تاریخ بشر را بگردد و برای هر نوعی ،هر ارزشی و هر تیپی ، یک قهرمان متعالی پیدا کند؛می تواند نمونه متعالی یک زن، زنی را در یک قرن ، در یک ملتی پیدا کند ، و به عنوان نمونه متعالی یک مرد، یک قهرمان، یک شهید ، می تواند در طول تاریخ بگردد و از میان شهدا و از میان مردان بزرگی که برای آزادی مردم اسارت خودشان را و برای زندگی مردم، مرگ خودشان را انتخاب کرده اند، پیدا کند. اما همه اینها را در یک زمان و در یک نسل و در یک اتاق داشتن ،کاری است معجزه آسا، بر خلاف طبیعت و برخلاف پیش بینی و علی چنین خانه ای دارد

برای اثبات عقلی امامت و در جواب عده ای که می گویند چرا امامت موروثی بود ؟ شریعتی زیبا پاسخ داده است، او قبل از پرداختن به اصل مطلب اشاره می کند به اوضاع جامعه ای که در آن انقلاب صورت گرفته است؛ معمولا در جامعه ای انقلاب می شود که دست کم اوضاع  حکومتی درستی نداشته باشد و مطمئنا روش درستی نیست که بلافاصله پس از انقلاب ، سرنوشت مردم به دست دموکراسی سپرده شود،بلکه به قول شریعتی:

« اگر وصایت نقض نمی شد و پس از پیامبر ،به جای خلفا ،اوصیاء یا ائمه رهبری امت را ادامه می دادند بی شک غیبت امام آخرین نیز روی نمی داد، زیرا فلسفه غیبت برای ما معلوم است. آخرین وصی نیز مثل دیگران زندگی می کرد و مسئولیت رهبری پایان می گرفت...اگر به جای خلفا و سلاطین، رهبری دو قرن و نیم در دست علی و حسن و حسین و... بود در این مدت امتی ساخته می شد که لیاقت آن را داشت تا خود بر اساس اصل « شوری» لایقترین رهبری را تشخیص دهد...پس از پیامبر باید به وصایت عمل می شد و امامت، رسالت امت سازی را ادامه می داد و پس از آخرین وصی –ختم دوران انقلابی امامت- باید بر شوری تکیه میشد.»

-----------------------------

پ.ن 1: عید غدیر خم رو به همه دوستان ، خصوصا دوستان سید و ساداتم تبریک می گم؛ عیدی فراموش نشود! و ان شالله عیدی اصلی ظهور آقا ...

پ .ن 2: نهج البلاغه را كه ورق مي زنم، از خودم خسته مي شوم ، كلام علي را كه مي خوانم وقتي مي گفت " آه من قله الزاد و بعد السفر" ، به جهان بيني خودم مي خندم... 

پ.ن3: امیدوارم نام شیعه برازنده رفتار و اعمال ما باشه .

پ.ن4: التماس دعا .

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

بعد التحرير:

امروز حرف يكي از دوستان تلنگر عجيبي به من زد؛ علي،ابوذر داشت، عمار داشت و... ما الان نقشمان چيست؟ قرار است مثل ابوذر تكه استخوان بر سر نامسلمانان بكوبيم يا مثل عمار روشنگري كنيم؟

 

حکایت یاران هم دانشگاهی؛یادواره سرداران"حسین بهرامی" و "حسین علم الهدی"

مثل خیلی از کارهای دیگر دقیقه نودی هستیم! ساعت 9 است و تقریبا همه کارهای تزئینات مانده . هر کس هر کاری از دستش بر می آید انجام میدهد؛ به قول دوستان " مدیریت بحران" است دیگر! یکی از ساعت مطالعه کنکور ارشدش گذشت( منظورم خودم نیستم!) ،دیگری کلاسش را نرفت و ...

دقیقه 90+ وقت های اضافه است که بچه ها نفس تازه می کنند.

مهمانان یکی یکی می آیند؛ جمع مستان اندک اندک می رسد... خودم برای اولین بار هست که در این نوع مراسم برای شهدا شرکت می کردم؛ مراسمی که جنس برگزاری اش فرق می کرد...نه برای این بود که در گزارش عملکرد فلان تشکل ذکر شود و نه برای اینکه حالا یک کاری در محیط دانشگاه کرده باشیم؛ آنچه من برداشت کردم این بود:

فقط برای خودشان و خودمان...

اول برنامه را داخل آمفی تئاتر نبودم؛ سخنرانی حاج احمد پناهیان شروع شده بود. دلنشین صحبت کرد( جز یک قسمت!) در مورد حقوق شهدا ؛ حق حیات و حق خون، به آخر صحبت هایش می رسد؛

تنها ترین! به ذکر مصیبت چه حاجت است؟

ما را نسیم نام تو دیوانه می کند

نام حضرت زهرا(سلام الله علیها) است و ناگفته اشک ها جاری می شود...

بعد هم نوبت سردار باقر زاده می شود و بعد برادر شهید .

قرار است ساعت 3:30 مراسم پرده برداری از تصویر شهید بهرامی آغاز شود؛ راهی ساختمان تشکل ها می شویم که الان دیگر نامش ساختمان" شهید بهرامی" است...

در تمام مدت می اندیشم به اینکه لحظه مواجهه مادر شهید با این صحنه چگونه خواهد بود؟

گروه اجرا کننده مارش نظامی آمده اند، آنها که نمی دانند ،متعجبند که اینجا چه خبر است؟ تا بحال دانشگاه را اینگونه ندیده اند خب....

خانواده شهید هم میرسند؛ صندلی را می گذارند روبروی تصویر و نزدیک دیوار ؛ دلم می خواهد بروم جلو..ازدحام جمعیت نمی گذارد ....مادر را نمی بینم ،اما گویی احساسم تمام صحنه را می بیند!

چقدر با شکوه بود لحظه ای که تصویر " حسین" از پس پرده نمایان شد...

-------------------------------------------------------------------

حواشی برنامه:

- قرار بود برای بخشی از تزئینات گل تهیه شود که نشد! و نزدیک بود پیشنهاد غیر اخلاقی ما ،یعنی استفاده از گل های موجود در فضای دانشگاه ! تصویب شود؛ اما وقت برای همان هم کم بود....

- نمی دانم چه سری بود که هنگام چسباندن بخشی از مطالب نمایشگاه، مدام به یاد مهد کودک می افتادیم! و در حین آماده کردن سِن ، به یاد سفره عقد! البته خدا را شکر بخشی از تزئینات مد نظر دوستان عملی نشد، وگرنه میشد همان سفره عقد!

- یکی از دوستان آمد زرنگی کند و به حساب خودش رفت کنار مادر شهید نشست؛ بعد از کلی التماس دعا، کاشف برآمد که ایشان خواهر شهید بودند...

- ورود سردار باقر زاده جالب بود؛ هنوز به برنامه مانده بود که خبر آوردند سردار آمد! دوستان هم آنقدر مشغول بودند که حتی فرصت استقبال از سردار را هم نداشتند؛ یکی می گفت ببریدش نمازخانه! دیگری می گفت ببرید ساختمان تشکل ها! آخر صدای خبر آورنده در آمد که "بابا! سردار مملکت است مثلا!"

- چقدر به مسئولین تزئینات گفتیم آن چتایی های روی سِن را صاف کنید ! این ها احتمالا یک قربانی خواهد داشت! اما انصافا فکر نمی کردیم ممکن است سردار قربانی باشد! خدا رحم کرد که تریبون بود وگرنه احتمالا سردار...!

- کتاب های ما هم ظاهرا به کار آمد! به لطف قطر زیادشان به عنوان وسیله سنگینی  بر روی مقواهای به هم چسبیده قرارشان دادند و البته کسی هم نبود که اخر کار آنها را از وسط سالن جمع کند! ( خدا کنه نظری به کتاب ها کرده باشند،برای ارشد!)

- عکس دو "حسین" را با مشقت فراوان در دو طرف سِن نصب کردند ، فیلمبردار که آمد دستور فرمودند جای عکس ها را عوض کنید... (انصافا سخت بود نصب آنها، سایزش را نمی دانم ولی عظیم بود)

- سالن کوچک بود و جمعیت زیاد ، صندلی اضافه هم افاقه نکرد، عده ای روی زمین نشسته بودند.

- خانم برادر" حسین بهرامی" برایمان گفت که " حسین" خودش دختری را به من معرفی کرد از مشهد، تا بروم تحقیقات!! اما خب قبل از هر کاری ....

- امان از دست این دوربین ها! از این به بعد یا باید فعالیت ها را کم کرد و یا دوربین ها را...بنظرم در تمام صحنه ها حضور فعال دارم.

- کی قرار است از این کارهای دقیقه نودی درس بگیریم ؛ الله اعلم!

- کلی عکس هایی گرفتند با "حسین بهرامی" و البته بعدش بعضی دوستان تکی هم عکس انداختند!

- عجب خیاطی بود کسی که پارچه منصوب بر روی تصویر شهید " حسین بهرامی" را دوخته بود!! فکر کنم وسط کار چپه و راسته پارچه را قاطی کرده بود!

-----------------------------------

پ.ن 1: چه لذتی داشت بوسیدن چین و چروک های صورت مادر " حسین"...

پ.ن 2: چقدر دوست داشتم توسل بچه ها را که" نکند برنامه شهدا بی مخاطب بماند"... اما چه غصه ای که دیگری میزبان بود...

پ.ن 3: دیدم کسانی را که اگر در تشکل باشند ،سری هستند برای خودشان و دیروز ابایی نداشتند از اینکه چتایی در دست بگیرند و کف سِن را تزئین کنند و یا بر روی چارپایه عکس " حسین" بزنند و یا ...

پ.ن 4:  زیبا کشیده اند تصویر شهید"حسین بهرامی" را بر روی دیوار.

پ.ن 5: طنز و غیر طنز با هم نوشته شد ؛ اما بنایم بر این نبود!

پ .ن 6: طولانی شد... شرمنده

پ .ن 7:

راستی دعا کنید مثل بچه آدم بشوم و ایضا مثل بچه ادم بشینم و برای ارشد درس بخونم