28 صفر؛آغاز انحراف مسلمانان
بسم الله
1. حادثه پنجشنبه : پنجشنبه است؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بیماری هستند، اصحاب جمعند؛ ایشان کاغذ و قلمی می خواهند تا آخرین وصیت هایشان مکتوب بماند، وصیتی که خودشان گفتند تا اخر شما را از گمراهی نجات خواهد داد،یکی از صحابه(عمربن خطاب) مانع این عمل شد و گفت : این مرد بیمار است و هذیان می گوید...
2. سقیفه: پیامبر(صلی الله علیه و آله) رحلت کردند، علی (علیه السلام) به همراه تعدادی از صحابه مشغول انجام مقدمات برای دفن پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، در گوشه ای از شهر اما اتفاقاتی دارد شکل می گیرد؛ سقیفه...آغاز مظلومیت شیعه...
3. ممنوعیت نقل حدیث: خلیفه اول و دوم که روی کار می آیند می گویند هر کس از پیامبر(صلی الله علیه و آله) حدیثی، روایتی و یا سخنی مکتوب دارد، آتش بزند، مبادا بودن آنها منجر به در انزوا قرار گرفتن قرآن شود، نقل حدیث هم ممنوع می شود...
4. ورود اسرائیلیات: روایاتی جعلی که در زمان ممنوعیت کتابت و نقل حدیث و بعد از آن ، وارد منابع مسلمانان شد...
5. پایان حکومت اسلامی: حکومت اسلامی جای خود را به سلطنت اسلامی داد.
6. انحراف : مردم به جاهلیت پیش از اسلام برگشته بودند ؛ به دوران زعامت ابوسفیان...
دوران زعامت ابوسفیان دوباره شکل می گیرد؛ حکومت نه، سلطنت اسلامی در شام به اوج خود می رسد، کاخ نشینی و اشرافی گری حاکمان دوران جاهلیت ، مجدد رونق می گیرد.
عاشورا بهای این انحراف است.
------------------------
- چرا بیان آنچه مانع انحراف است، برای عده ای چنین سنگین بود؟آنها نمی دانستند پیامبر(صلی الله علیه و آله)می خواهد چه بگوید که مانع انحراف شود؟آنها قبلا حدیث "ثقلین "را شنیده بودند (من در میان شما دو چیز به امانت می گذارم، هر کس به آن دو تمسک جوید گمراه نخواهد شد؛ کتاب خدا و اهل بیتم) و خوب می دانستند آنچه به عنوان آخرین وصیت باشد، اهمیتش بیشتر خواهد بود و امکان تاویل و تفسیرش کمتر خواهد شد،پس مانع از بیان وصیت رسول خدا شدند ؛"حادثه پنجشنبه "یک اتفاق نبود، نشان دهنده یک جریان بود ...
- مردم عزادار پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند ؛بهترین زمان برای پیاده کردن آنچه برخی می خواستند.فرصت چون و چرا هم نمی ماند.خلیفه معلوم می شود...
- آنها می خواستند به اهدافشان برسند اما سخنانی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود که مشروعیتشان را زیر سوال می برد؛ آنها ساده زیستی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نمی خواستند، عدالت را هم نمی خواستند و.. پس باید سخنان ایشان را حداقل برای نسل های بعد از بین می بردند. دستور دادند هر که حدیثی دارد ، آن را بسوزاند،پس نقل حدیث از پیامبر(صلی الله علیه و آله) جرم شد!
- آنها برای مشروعیت دادن به حکومتشان نیاز به مجوز داشتند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) زیاد از علی و اوصافش گفته بود ، اما در مورد آنها چه؟ پس باید دست به کار جعل احادیث می شدند. باید یاد و نام علی ( علیه السلام) و فرزندانش از یاد ها می رفت و به جایش در وصف خلیفه اول و دوم از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، سخن نقل می شد.
وقایعی مثل غدیر خم هم تاویل شد؛پیامبر(صلی الله علیه و آله)در آن هوای گرم و در آن شرایط سخت،دستور داد مردم را جمع کنند که بگوید "ای مردم! هر کس من دوست او هستم از این بعد علی دوست اوست!"
-کم کم اصحاب نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) یا از دنیا رفتند و یا به جهت ممنوعیت نقل احادیث، سخنان رسول را فراموش کردند، آنها هم که به یاد داشتند ، سرنوشتی چون ابوذر نصیبشان می شد؛ تبعید...
به تدریج همانی می شد که انها می خواستند ، مردم اسلام آنها را اسلام می دانستند؛علی هم که اصلا مسلمان نبود و حتی نماز نمی خواند!! تا کسی به حرفش گوش دهد.
** تاریخ صدر اسلام را که نگاه می کنم و ماجراها را کنار هم قرار می دهم ،یک نظریه هر چه بیشتر در ذهنم قوت می گیرد؛ اسلام آوردن امثال ابوسفیان، خلیفه اول و دوم و... مصلحتی بود، آنها همه تلاششان را کردند تا تلاش های پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در اوج گرفتن اسلام، به ثمر ننشیند، اما وقتی تلاش ها بی نتیجه ماند، اسلام آوردند . آن ها منفعتشان را در اسلام آوردن و نزدیک شدن به پیامبر(صلی الله علیه و آله)، دیدند، می دانستند با شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله)، نمی توانند مقابله کنند، پس برنامه ها برای بعد از او بود... قبل از اسلام سلطنت اشراف حاکم بود و بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم همین طور ، پس آنها از اسلام آوردن ضرر نکردند!
- در یکی از کلاس ها این نظریه را مطرح کردم، عده ای در مقابل جبهه گیری کردند، اما استاد آن را رد نکرد ( تایید هم نکرد) فقط گفت: به تازگی برخی دارند بحث شهادت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بررسی می کنند...
-------------------------------
«اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم»
پ.ن 1:آخر صفر پر از درد و اندوه است ؛اندوه از دست دادن حجت های خدا و اندوه برای آغاز انحراف در میان مسلمانان...
دعا کنید برای آمدن آنکه احیا کننده دین رسول خداست.
پ. ن2: این شبهای حرم آقا را مشهدی ها از دست ندهند؛ البته شب دیگر معنا ندارد... دسته ها و عزاداری مردم ، انسان را مبهوت می کند؛ قاصرم از اینکه آنچه دیشب دیدم بیان کنم؛ دیدنی است، نه خواندنی...
پ.ن3: یک سوال؛ نمی دانم تا بحال دسته آذربایجانی های مقیم تهران را دیده اید یا نه؟ چند شب آخر صفر از خیابان امام رضا حرکت می کنند به سمت حرم، فقط چیزی شبیه چوب در دست دارند و به جای سینه زنی آن را بالا و پایین می کنند، نفهمیدم معنایش چیست؟ اگر کسی می داند ،به این سوال بی جواب دیشب من پاسخ دهد!
التماس دعا
زندگی بی شهدا ننگ بود...
.