روز انتخابات را  خوب یادم هست؛ از صبح بعد از نماز، به انتظار نتایج بودم و اولین نتیجه که اعلام شد ...اشک شوق بود فقط ...

بعد از انتخابات را هم خوب یادم هست و ای کاش ان روزها تمام نمی شد تا این روزها شروع نمی شد!

ما بودیم و باز ی عده ای که مقهور رنگ و لعاب قدرت شده بودند ، یکی نخست وزیر امام بود و حالا شده بود بدتر از... حالا حالم به هم می خورد از شنیدن نامش! اما چاره چیست؟ باید گفت و به خاطر سپرد تاریخ را تا بار دیگر فتنه طلحه و زبیرها ،"علی" را در تیر رس هجمه ها قرار ندهد.

آن یکی هم عمری را در این انقلاب - به حساب خودش - کار کرده بود و حالا.... صد رحمت به ابوموسی اشعری! شیخ بی سوادی که فرق صفت و موصوف را در عربی و فارسی نمی دانست! هنوز " الدول الخلیج العربیه" او دست مایه طنز کلاس های عربی ماست!

این ها + بزرگشان! هر روز یک طرح و یک نقشه از آستینشان در می آوردند؛

مسجد ضرار را یادم هست، ترانه را هم، ندا را، کشته های دروغین را، حضور آن مردک بی شعور بر سر مزار خالی را، بیانیه های دشمن شاد کنش را ، مدعیان راه امام را که از عکس "روح خدا" هم نگذشتند، عاشورایی که دوباره کربلا شده بود ، مردان خداجویی که نمی دانم از کدامین قبیله سر به شورش گذاشته بودند، دعای مولایم در خطبه های نماز جمعه را و اشک هایم را، همه را خوب یادم هست...

لحظه لحظه اش در مقابل چشمانم به تصویر درآمده اند..."سکوت" بغضی شده بود در گلوهایمان ..هنوز اذن حضور نداشتیم؛ "آقا" بر ما عتاب کرده بود که شما دست به لشکرکشی خیابانی نزنید.

یادم نمی رود آن شبی را که در مسجد دانشگاه جمع شده بودیم تا خیلی به عزادارن شیخ " منتظری" در برپایی عزا ، خوش نگذرد ، آن شب را که بچه ها با کلمه کلمه شعرهایی که برای "آقا" خواندند ، اشک ریختند و به سینه زدند؛ می شد فهمید بغضی را که در گلوها نشسته بود و منتظر روزنه ای بود برای طغیان... و عجیب سر به عصیان گذاشت؛

هنوز 9 دی نیامده بود ، عاشورا را که دیدیم ، این جمله "علی" برای حرکتمان کافی بود "پس از این اگر کسی بخواهد صلح امام حسن(ع) را تحمیل کند، دیگر تحمیل را نمی پذیریم، و ما برخورد حسینی خواهیم کرد."

باید خودمان دست و پای آن ساده لوح و مردان خداجویش را از وسط خیابان ها جمع می کردیم .

همه چیز را تاب آوردیم ، اما توهین به عمود خیمه انقلاب را تاب آوردن، بی غیرتی می خواست ، اینجا هنوز کوفه نشده بود که " علی" در فتنه طلحه و زبیر و کاخ " سبز " معاویه ،خار در چشم و استخوان در گلو، تنها بماند...

لشکر "یزید" را لشکر " حسین " می بایست...

مقصر ما بودیم که در پایتخت ایران ، در روز عاشورا،" علی" آماج حملات قرار گرفته بود، مقصر بصیرت ما بود ، مقصر حافظه تاریخی ما بود که عصر " علی " را فراموش کرده بود و حالا...

9 دی را نه، یکی دو روز قبلش را به یاد بیاورید ؛

گردبادهای به غیرت درآمده

تسلیم رهبرند که طوفان نمی شود

------------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: حالا که به آن ایام نگاه می کنم ایمان می آورم که صاحب این انقلاب کس دیگری است.

پ.ن2 : به تمام معنا از " موسوی " و " کروبی" متنفرم ؛ یکسال از بهترین سال های این انقلاب را و عده ای از هموطنانم را هزینه قدرت خواهی و سادگی خودشان کردند.

پ.ن 3: به قول يكي از دوستان ،در این جنگ نرم ، انگار خیلی از ما به درجه بالای " جانباز اعصاب و روان" نائل آمدیم!!

پ.ن 4: به این صحبت آقا که فکر می کنم دلم می گیرد "حرف من به دانشجویان این است که مراقب دشمن باشید، دشمن راخوب بشناسید، مبادا از شناسایی دشمن غفلت کنید"

همیشه زمانی به خودمان می آییم که دشمن در چند قدمی ما است و مدتها از آغاز عملیاتش گذشته...

پ.ن 5:دوستان غصه نخورید،قوه قضاییه نشینان به محاکمه سران فتنه اعتقاد دارند!!!