دیدار آقا در مشهد...
چه شیرین بود و چه عاجزم من از شرح لحظه وصال...
به خودم می آیم می بینیم از مکان سابقم چندین متر فاصله گرفته ام!
11. جمعیت می نشیند و صحبتهای آقا شروع می شود... اولش را که به خاطر ندارم ؛ یعنی انگار نمی شنیدم ...
12. از سال گذشته می گوید و از پیشرفت هایی که داشتیم و اینکه شعار مد نظرشان محقق شده...الحمد لله
13 . می رسد به نام گذاری این سال؛ "جهاد اقتصادی" (انصافا فکر هر چیزی را می کردم ،جز این ) و شروع می کند به توضیح آن و اینکه شامل چه مواردی می شود(بهبود وضع اشتغال، اصلاح الگوی مصرف، وحدت و انسجام بین مردم و مسئولین و...)
14. از اوضاع منطقه هم برایمان می گوید و چقدر زیبا تحلیل ارائه می دهد ، به این قسمت ها که می رسد جمعیت سرتاپا سکوت می کند.
15. عده ای در داخل می خواهند وضع ایران را با لیبی مقاسه کنند، جمعیت شعار می دهند "مر گ بر منافق" و آقا می گوید البته منافق اصلی آمریکاست ..." مرگ بر آمریکا"
16. اوباما به مردم ایران پیغام داده که ما با شماییم؛ جمعیت پوزخندی می زند و بعد جواب ابراز محبت اوباما را با این شعار می دهند " مرگ بر اوباما"!
17. آقا اشاره می کند به بی بصیرتی برخی افراد و جنگ شیعه و سنی که می خواهند به راه بیندازند و می گوید برای ما بحرین با لیبی و مصر فرقی ندارد ؛ ما قبل از همه کشورها از فلسطین حمایت می کردیم ، جوانان ما تصمیم گرفتند به غزه بروند و ما (آقا) بخاطر بسته بودن راهها جلوی آنها را گرفتیم ، مگر مردم فلسطین شیعه بودند؟
18. تا یادم نرفته بگویم که آقا چند تذکر به مسئولین هم دادند؛ یک تذکر جدی و صریح مبنی بر اینکه مسئولین اختلاف سلیقه هایشان را پیش چشم مردم نیاورند ، آقا فرمودند مهمترین مشکلات دنیا با مذاکره حل می شود ، شما هم با هم مذاکره کنید ولی اختلافاتتان را علنی نکنید.(کاری که مدتهاست برخی انجام می دهند)
تذکر بعدی در مورد هزینه های اضافی بود ؛ اینکه باز نیایند و "جهاد اقتصادی" را بنر بکنند و به در و دیوار شهر بزنند؛ آقا فرمودند این کار اگر هزینه نداشته باشد ،لازم نیست و اگر هزینه داشته باشد ، اصلا درست نیست.
و یک تذکر دیگر اینکه مبادا با نام گذاری این سال ، از جنبه های دیگر مثل فرهنگ و.. غافل شویم.
19.به پایان صحبتها نزدیک می شویم ، آقا دعا می کنند و مردم بلند آمین می گویند ، همزمان همه بلند می شوند تا صحنه وداع را از دست ندهند... دوباره موج جمعیت به راه می افتد... آقا می رود...مردم هنوز شعار می دهند...
20. جمعیت متفرق می شود و یکی یکی چهره های آشنا را می بینم ؛ بچه ها به هم "زیارت قبول" می گویند و به راحتی می شود برق شادی را در نگاهشان دید...
--------------------------------------
پ.ن 1: نایب الزیاره دوستان بودیم.
پ.ن 2: نمی دانم چگونه است که آقا در مشهد دیدار دانشجویی ندارد ؛شاید به خواست خودشان فقط برنامه دیدار عمومی دارند. هر چه که هست این آرزو به دلمان مانده..
پ.ن 3: تا می آمدیم حظی ببریم ناگهان پارازیتی از وسط جمعیت بلند می شد و البته صدای مردم را هم در می آورد...یادگاری که پشه های هور بر دست و پا گذاشته بودند ، کم کم مرا کفری می کرد ،چرا که آنها هم مانع تمرکز بودند!
پ.ن 4: برخی پوسترهای زیبایی در دست داشتند که باعث می شد دیگران با حسرت به آنها نگاه کنند ،من هم پوستری گرفتم که قبل از ورود به جلسه خادمان آن را گرفتند...
.