بسم الله

1. روز تجمع دانشجویان مقابل کنسولگری عربستان، دوستان می گفتند از سمت مردمی که صحنه را مشاهده می کردند، فحش و ناسزا نثارمان می شد!

2. گویا در حال حاضر عربستان برای زائران ایرانی روادید صادر نمی کند ؛

فرض کنیم آل سعود اعلام کند به خاطر اعتراضاتی و اقداماتی که در مقابل کنسولگری و نیز سفارت این کشور صورت گرفته (از قبیل آتش زدن پرچم و شکستن شیشه ها و...)،حجاج ایرانی امسال در مراسم حج نمی توانند شرکت کنند.

با توجه به خط اول ،مردم چه عکس العملی نشان خواهند داد؟

یا نه، با فرض محال ، دولت و مراجع به درخواست معترضین و یا مصالح نظام و... ،اعلام کنند امسال مردم حج نروند، اینجا عکس العمل مردم چگونه است؟

3. در همین دانشگاه خودمان که مثلا خواص جامعه در آن حضور دارند، چند درصد کشتاری که در بحرین و سایر کشورها انجام شده، برایشان مهم است و در صورت برگزاری تجمع ( حتی درون دانشگاه) در آن شرکت می کنند؟

4. بهتر نیست همراه با اعترض به رفتار غیر انسانی و غیر اسلامی آل سعود ، در بین مردم و  نیز در دانشگاه دست به روشنگری بزنیم؟ با نشریه، زبان ، برپایی نمایشگاه، پخش برگه های کف دستی و...؟

-------------------------------------------------

رسیدیم اسکان و توزیع چای و صبحانه .

برنامه فکه که بسته می شد، پیشنهاد شد آنجا زیارت عاشورا خوانده شود، هوای فکه معمولا گرم است و رمل ها گرم تر و شاید یادآور  کربلا... گفتند ظاهر آب و هوا و ابری بودن آسمان ،نشانی از گرما ندارد .

راوی فرمودند می توان در خود منطقه فکه نماز خواند و برنامه هم طبق همین صحبت بسته شد.

تا فکه راهی طولانی در پیش بود و طبیعتا بخاطر بی خوابی های مدام ، می بایست کل مسیر را در خواب سپری می کردیم!

با رسیدن به فکه، همان راوی محترم اعلام نمودند نمی شود در منطقه نماز خواند و برنامه تغییر کرد!

هوا عجیب گرم شده بود، که اگر گرم نمی شد از فکه هیچ نمی فهمیدیم؛ فکه باید تشنه باشی و پای برهنه بر رمل های داغش بگذاری تا عظمت کار سید مرتضی آوینی و حسن باقری را بفهمی...

برنامه کاروان دختران تقریبا از دستمان خارج شده بود و تصمیم ها از سمت کاروان برادران گرفته می شد! و همین تغییر برنامه را بیشتر کرد و انصافا بچه ها حق داشتند به این تغییرات آن لاین و پشت سر هم، اعتراض کنند.

بالاخره پس از اعلام برنامه های پی در پی ،رسیدیم به جایی که می بایست؛ آنجا هم ترجیح دادم به جای گوش سپردن به صحبتهای راوی، دلم را به جملات زیارت عاشورا بسپارم ....

چه سخت است وقتی حرف برای گفتن داری اما دهانت بسته می شود؛ نمی دانم چرا؟ اما در اغلب مناطق وضع همین بود ...

برنامه تمام شد و آماده حرکت شدیم که فرمان رسید شما آخرین نفر از کاروان باشید که حرکت می کنید و چه سعادتی بالاتر از اندکی بیشتر در "فکه" ماندن...

در طول مسیر چه بسیار از بچه ها که چادرهایشان لابلای سیم خاردارها گیر می کرد و البته خدا را شکر تلفات جدی نداشت (بچه ها گیر کردن چادر در سیم خاردار را جالب تفسیر می کردند!!)

برنامه بعدی چزابه بود و بخاطر ندارم نهار کجا و چطور توزیع شد!

ادامه خواهد داشت ،ان شالله.